الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
206
الغدير ( فارسى )
- بار سفر نبستند ، مگر اينكه خون ما را حلال دانستند ، گويا از جان به ما نزديكتر بودند . - اينكه بينى راه بغداد كمتر گيرم ، به خاطر سرگردانى شماست و دورى گزيدن از ما . - پندارد كه خاطر آسوده سازم و دل به مهر دگرى بندم ، چه گمان ناهنجارى ! - اى نجديان ! خدا نگهدار . به شما اميد بستيم ، ولى تير ما به سنگ آمد . - رواست كه سرورم حسين با ياران كه چون اختران رخشان همراه بدر تابان بودند ، لگدكوب سم ستوران شوند ؟ - خواهرش زينب همراه دخترانش كه شمر را با شمشير آخته بر سر حسين ديدند . - به دامنش آويختند كه دست از حسين بدار و ما را قربانى او ساز . - رگهاى گردنش را بريد و سرش بر سر نى كرد ، چون خورشيد كه از ابر كناره گيرد . - فرياد خواهرش زينب ، بلند شد : واى بر من ! و دست و گريبان از خون او رنگين كرد . - هلا اى رسول خدا ، اى جدّ بزرگوار ! اينك بنىاميه كين خود را از ما بازجست . - اسير گشتيم ، چونان كه بردگان به خوارى اسير گردند ، گرد جهانمان گرداندند و در بدرمان كردند . - زندگى من با گريه و سوز بر آنان به سرآيد و نالهء اندوهم بر روزگار باقى است . - هلا لعنت خدا بر آنان كه ستمكارى بر اهل بيت را بنيان نهادند و آنها كه بدين راه رفتند . - اى خاندان احمد ! همواره مدح و ثنايتان گويم و بر دشمنانتان جز ناسزا و نفرين نثار نسازم . - كيست كه به مدح و ثنايم از شما سزاوارتر باشد ، شماييد گرامىترين كس كه احرام بسته و قربانى كرده است . - براق ، جد شما را به آسمانها برد ، تا آنجا كه با خداى گيتى به قدر قاب قوسين يا كمتر فاصله ماند . - صورتى از پيكر على پدرتان در آسمانهاست كه همواره صبح و شام زيارتگاه فرشتگان است . - او همان « صديق امت » است كه ايمان آورده و راه تقوا در پيش گرفت و بخشيد ، اما نه كم ، چه پاداش بهشتى را باور داشت .